سه‌شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

نکته‏های خیلی اخلاقی

هفته‏ی پیش تو فری دیسکاشن‏ها بین بچه‏ها یه بحثی بود در مورد زبان و فرهنگ. یه عده عقیده داشتن زبان هیچ ربطی به فرهنگ نداره و یه عده دیگه می‏گفتن جلوگیری از تغییر زبان و حفظش از هرگونه آسیب یکی از راههای حفظ فرهنگ و رسوم و داشتن فرهنگ و رسوم خاص خودمون هست. خیلی بحث شد خیلیا حرف زدن. جالب بود دو نفر خیلی اصرار داشتند که نه با داشتنن یک زبان جهانی مثل انگلیسی ما می‏تونیم فرهنگ و رسوم خودمون رو داشته باشیم و این مقوله هیچ ربطی به همدیگه نخواهند داشت !

خب من آدمی‏ام که خیلی فیلم و سریال نگاه می‏کنم یه جورایی‏ام برای جلوگیری از dead language نشدن این همه زحمتیه که این همه سال برای خوندن یه زبان دیگه کشیدم بوده و هست. ولی فیلم دیدن فقط فیلم دیدن نبوده. شاید یکی از افراد تو اون جمع درست می‏گفت، بعد از یه مدت تمام افکارت یا بخشیش ناخداگاه به سمت اون فرهنگ میره و مجبورت می‏کنه مثل اونها فکر کنی یا نگاه کنی.

مثلاً خیلی برای من جالب بود علاوه بر این همه تبلیغی که بر ضد اعلام تو کشور ما میشه تو سیزن 2 desperate housewives اون فردی که ناخداگاه آدمی رو کشته بود به طور خیلی واضح از کلمه ی execute / hanging یا همون اعدام حرف میزدم و به شدت هم می ترسید.

یا مثلاً بعد از این همه مدت سریال و فیلم دیدن به یه تفاوت خیلی خوب بین زندگی و فرهنگ اونا و خودمون پی بردم. اونم اینکه هیچ وقت به هم دروغ نمیگن، خیلی رک حرف میزنن حالا هرچقدر براشون این رک بودن گرون تموم شه، امکان نداره تا عاشق هم نشدن از کلمه‏ی I love u استفاده کنن و وقتی که حس کردن خیلی این کلمه براشون معنی داره و این حس کاملاً و طرفه‏ست با هم ازدواج می کنن، تا اونجایی که من دیدم بیشترشون وقتی متاهل هستند به همدیگه خیانت میکنند، خیانتشون رو به هم دیگه میگن و یا همدیگه رو می‏بخشن و بعداً به صورت مشابه تلافی میکنن! یا اگر نبخشن راحت از هم جدا میشن. نه نیاز مالی‏ای حس می‏کنن نه از چیزی می‏ترسن. یه جوری از همه چیز مطمئنند و بیشتر از همه از تصمیمایی که می‏گیرن.

ولی خب یه فرق کوچیک داره غرب با جهان سوم از تمام لحاظ اول اینکه همیشه به هم دروغ میگن، نه حرفشون رو میزنن نه حرفشون رو نمی زنن، یه جوری همیشه راه در رو برای خودشون می‏ذارن. تا دلتون بخواد از کلمات محبت آمیز برای منظورهای مختلف استفاده می‏کنن. اینجا هم وقتی با هم ازدواج می‏کنن و حتی قبل از اون به هم خیانت می‏کنن با این تفاوت که حتی اگر ثابت هم بشه باز انکارش میکنن یا اصلاً ثابتم بشه برای مرد یک حق مسلمه و این زنهان که همیشه می‏بازن، اونجا راحت طلاق میگیرن ولی اینجا باید بشینن سر زندگیشون و بسوزن و بسازن. چون نه آینده‏ای هست نه امیدی نه استطاعت مالی‏ای تازه سنگسار هم هست !

و خیلی چیزای دیگه مثل اینکه همیشه تو فکر کمک کردن به همدیگه‏ن به جای کله پا کردن، وقتی حس می‏کنن که "باید" به طرف مقابلشون اعتماد کنن و بهش اعتماد کامل دارن حالا اگر روز عروسیشون کسی بیاد بگه که این مرد زن قبلیش رو کشته، بازم اون حس اعتماد رو از دست نمیدن.

شاید خیلیا بگن اینا فیلمه ولی حتی با مقایسه‏ی فیلمهاشون با فیلم و سریالای ما هم میشه خیلی چیزا رو فهمید. راستش تا هفته‏ی پیش فکر نمی‏کردم این قدر دیدن فیلم و سریالاشون روم تاثیر گذاشته باشه، ولی خب گذاشته. حالا یه عده‏ای هم هستن همیشه ذهنشون منحرفه این که من نوشتم رو بخونن میگن واااای دختره دیگه به چیا فکر میکنه و .. ! آدم باشید اگر حتی سر سوزن فرهنگ غربی داشتید جدا از معایبش که البته به نظرم کشور ما و اسلامی بودن با این کلاه شرعی‏هایی که سر ما و ملت و خودشون می‏ذارن از لحاظ فساد اخلاقی خیلی بدتر از کشورای دیگه‏ست ، الان کشور شما هم جهان اول بود. نه اینکه هیمشه قسمت بدش رو ببینید . که هر فرهنگی یه مزایایی داره و یه معایبی و فرهنگ ما احساس میکنم همش معایبه ! همش ! تا حالا هم فرصت نشده بود این قدر دقیق به فرهنگمون نگاه کنم !

نکته‎‏ی اخلاقی: فیلم ببینید، خوبه !

چهارشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۰

life is a journey

"Yes, life is a journey.
One that is much better traveled with a companion by our side. 
Of course, that companion can be just about anyone.
A neighbor on the other side of the street or the man on the other side of the bed. 
The companion can be a mother with good intentions or a child who's up to no good. 
Still, despite our best intentions, some of us will lose our companions along the way. 
And then the journey becomes unbearable. 
You see, human beings are designed for many things, 
but loneliness isn't one of them."

Desperate Housewives