پنجشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۹

عقل سلیم سیری چند؟؟؟!

اونائی که فکر می‏کنن " اگه تک تک آدما درست نباشن جامعه می‏تونه درست باشه" همونائی‏ان که فکر می‏کنن اگه یه آشپز خبره بذارن جلوی یه قابلمه آب جوش بدون لوبیا و سبزی و گوشت و ... از توش قرمه سبزی درمیاد !!‏

پ.ن: اونائی که فکر می‏کنن اگر تک تک آدما ( حالا نه همشون، بیشتریا) درست باشن، جامعه درست نمیشه واقعاً با خودشون چی فکر میکنن؟؟ حتماً شدیداً از این همه بی‏فرهنگی، زیرآب زنی، دروغگویی،ریا، سطح پائین فکری بین عامه‏ی مردم و خیلی ویژگی‏های بد رایج بین خودشون ، راضی‏ان و مسرور، و حتماً داره بهشون خوش میگذره و منفعتی براشون داره وگرنه اینجوری ازش دفاع نمیکردن!

...........

مثالی بارز: تو ایران خدار رو شکر هیچی که نداریم ولی هم چراغ راهنما داریم هم چراغ مخصوص عابر پیاده ! چند نفر بهش احترام میذارن؟؟؟ حتی اگه زور بالا سرشون باشه؟؟ پس اینجا باتوجه به نتیجه‏گیری دوستان به این مهم می‏رسیم که اشکال از چراغ راهنماست که با ما مچ نیست، ما ها کارمون درسته، اونم نه یکی نه دوتا، همون !! :))

چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۹

باز آمد بوی گند مدرسه .. بوی نکبت بار راه مدرسه !

MS010_1st_Day_of_School-FRONT_detail.jpg (352×350)

تو این حال و هوای اول مهر که همیشه ازش متنفر بودم، یکی از دوستان در فیسبوک بحثی رو مطرح کرد با این عنوان که " روز اول مدرسه‏تون چطور بود؟ "

با اینکه هیچ وقت از این جینگولک بازیا و تحصیل و جشن و بودن در جمع و اینا خوشم نمی‏اومد ولی : روز اول دیر رسیدم مدرسه، نه ترس داشتم نه مشتاق بودم، عادی بودم، خیر سرم یه شاخه گل گرفته بودم دستم ببرم واسه معلمم، از در که وارد شدم بقیه داشتن تشریفات روز اوّلیا رو میدیدن، ما یه هیولایی به اسم ناظم ( تازه سیبیلوام بود هنو یادمه) جلومونو گرفت گفت: ووو کجا میری خانوم، دیر اومدی برو واسسا گوشه‏ی حیاط تا بیام شماها که دیر اومدید رو با شلنگ بزنم! فکرشو کن نه خط کش نه هیچی، شلنگ !! منم همونجا از شدت خشم گلی که دستم بود رو انداختم زیر پام لهش کردم !

کلاً از همون اول کلی باهوش بودم و می‏فهمیدم، با خودم گفتم حالا که قراره شلنگ بخورم، پس معلمم هم همون بهتره که کوفت بخوره ! گل زیادیش می‏کنه!

کتک که نخوردیم - برخلاف بقیه که گریه میکردن و هی با حالت گریه‏عو به هم می‏گفتن حالا چیکار کنیم، وااای خانوم تو رو خدا ببخشید، بار آخرمونه و... من از اونجائی که حس ششم داشتم، فهمیدم خالی میبنده، پررو پررو واسسادم نگاش کردم، گفتم باشه یکی تو راس میگی یکی عمه‏ت!- ولی به خیال خودش این قدر ترسوندمون که بار اول و آخرمون باشه که دیر میریم مدرسه و خدائیش خیلی روز بدی بود.

و این شد که نه تنها مراسم روز اولیا به تخت سینه‏مون موند بلکه از همون روز از هرچی کلاس و درسه حالمون بهم خورد!

این بود انشای روز اول و نکبت بار به مدرسه رفتن من ...!

· اون عکسی رو هم که می‏بینید یکی از همین تبلیغات دشمنان اسلام و مسلمین به منظور تهاجم فرهنگی از همون روز اول مدسه‏ در حیطه‏ی فرهگنی‏ست.. زیاد جدی نگیرید !

یکشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۹

من یک ایرانی هستم !



همتون،هر روز، ده‏ها بار و هزارها بار دوز و کلک و ریا می‏کنید تا تو این مملکت جائی برای خودتون باز کنید بعد فقط بلدید به شریفی‏نیا و شهره لرستانی و ... گیر بدین که چرا رفتن دیدار رهب.ری و غیره؟؟ بدبختا شماها اگر جای اونا بودید با کله میرفتید ! حاضرم قسم بخورم !!

خب مجبور بودن! می‏فهمید مجبور بودن ! این خطه آدمای خوبی نداره که شماها ام جزء پررنگ و غیر قابل انکارشید، تک تکتون !‏ حتی با زیر سوال بردن و تحریم بقیه !

ماجرا ماجرای اون یاروئه که درباره‏ی امام حسین(ع) و یاریش و روز عاشورا و اینا حرف میزد و می‏گفت چرا یاریش ندادن،من اگر بودم ال میکردم و بل ! همون شبش تو خواب دید که شده یار امام حسین(ع) ، روز عاشوراست، امام میخواد نماز بخونه، در همون حین یکی تیر به طرفش می‏ندازه و طرف جا خالی میده و می‏خوره به امام ! ( لازم نیست بگم که چند نفر کشته شدن تا روز عاشورا امام نماز ظهر و عصر رو بین جنگ بخونه ، فرض گذاشتم همه میدونن ! )

ما آدمای اهل حرفی هستیم، اهل اُلدُرم بُلدُرم ! ولی هیچی نیستیم! حتی اهل عمل !
نهایت کاری که یاد گرفتیم برای اعتراض اینه که بریم تو فیس.بوک پیج بسازیم براش و اعتقاد داریم هر آزادی‏ای تلفات داره و باید کشته بده ولی به این بیشتر معتقدیم که دیگران برن بمیرن تا ما آزاد شیم مگه چی میشه!

مردم ِ مملکته داریم؟! مردمی که همیشه می‏خوان تقصیر رو بندازن گردن یکی دیگه !

------------

* پ.ن : این قدر آدما می‏شناسم که هویت آزادی خواهشون و حتی فعال و جنبش‏گرشون در نت و سایر جاها فرسنگها فاصله داره با خود واقعیشون و صورت و ظاهر و رفتار و کردارشون تو جامعه... و اون قدرا دیدم کسائی در بالاترین جاهای نظام و همین دولت نشستن و پول رو پول میذارن و موقعیت خودشونو محکم‏تر میکنن و فقط میان اینجا شلوغش میکنن و از جوونها و آدمای جوگیری مثل منو شما استفاده‏ی ابزاری میکنن تا به خواسته‏شون برسن، که دیگه هیچ لزومی نمی‏بینم آینده و زندگیم رو خراب کنم تا این قشر آدما آب تو دلشون تکون نخوره و در عوض جایگاهشون محکم‏تر بشه! هر وقت همه لباس رزم پوشیدن واسه مبارزه و با چهره‏ها و هویت واقعی خودشون اقدام کردن، اونوقت این لزوم رو می‏بینم که منم یه فعالیتی کنم ! ( که البته این موضوع به خودی خود تا 100 سال دیگر محتمل نیست، پس به خودی خود غیرقابل پیگیری می‏باشد ! )