
از اونجای که امروزه تیکه پرانی یکی از سنتهای حسنه محسوب میشه که پیشرفت علم نشون داده باعث ایجاد شادی آفرینی های مضضاااااعععف بین ملت همیشه در صحنه هم شده، ما به سرزمین خیالها و رویاهایمان سفری داریم و در این سفر فرض میکنیم جای خانومها و آقایون به کل عوض شده و خانوما سیبیل تاب میدن و گردن کلفتی میکنن و قدرت دست اوناست ...
سکانس 1:
الان منو دوستان واسسادیم کنار خیابون، یه زنجیرم دستمونه و یه آدامسم گوشهی لـُپ ِ مون و هر ننه قمری که رد میشه مجبوره یه نیش ترمز بزنه بعد رد شه !!
و اما صحبتهای منو دوستان با عابران ِ محترم که آزارشون به یه سوسکم نمیرسه چه برسه به مورچه ! :
-ننت سلام کردن بهت یاد نداده بچه قرتی؟؟
-هوی یاروووو مواظب باش شرتت از کونت نیافته پائین یه وقت ... {پخخخخخخخ ِ دسته جمعی }
-وااااای چه سینه های زشتی داره، نیگا، چقدر بزرگه، - آره ، حالمو بهم زد اصلاً، اه اه اه برو گمشو زودتر اینجا وا نسسا !
- باشگاه بدن سازی که نمیری پسر، پس لااقل یه سوتین شماره یک بگیر ببند، خیلی ضایع ست مرد با این هیکل راس راس تو خیابون را بره ! ها ها هاااااااااااااااا {و غرق در خوشمزگی میشیم}
سکانس 2 :
منو چند تا دختر در حالی که از پشت داریم یه پسر رو نظاره می کنیم بلند بلند پچ پچ می کنیم که :
-وای ببین چه پرو پاچه ای داره، جووووووووون!
- آقا .....!! ( به علت زشت بودن بیش از اندازهی حرف، سانسور شد!)
سکانس 3 :
باز منو همون چند تا دختر سر کوچه مون تو چارچوب در واسسادیم که یه پسر با شلوارک با پاهای پر از مو در حال رد شدنه:
- کلک پاهاتو کجا اپیلاسیون کردی، چه برقی میزنه لامصصصصب! آدرسشو به ماام میدی؟ پپپپپپپپپپ هرررررررررررر { و با خنده ای مضحک و بلند، غرق در شادی میشیم !}
سکانس 4:
تو پارک نشستیم، به حالت ِ لمیده روی صندلی :
-ماشالاااااا باسن !! جنیفر لوپزی ای واسه خودتاااا، ماشالا ماشالا ماشالا بش بگین - ماشالا !
-چه جیگرریییییی ، یه عکستو به ما میدی رفتیم باغ وحش بذاریم کنار قفس میمونا؟؟ هررررررررررررررر
-حاجی اگه اهلش هستی سر خیابون بالایی واسسا 5 مین دیگه با ماشین اونجام !
-بچه ها بچه ها اونجا رو نیگا یوزارسیفففففف ... یوزارسیففففف، یوزارسیفففف ..... پخخخخخخخ
سکانس 5:
منو بچهها در حالی که یه پسرو به زور سوار ماشینمون کردیم :
- خب شازده حال و احوالت چطوره؟ ردیفی که؟
پسره : تور و خداااا ولم کنید، تو رو امام زمان، به خدا من اهلش نیستم، تو رو خدااا، بابام خونه منتظرمه.... {پسره غرق در اشکه}
ماها: بابا سوسول بازی در نیار، کاریت نداریم که، میای نیم ساعت میشینی بعد شلوارتو می پوشی میری !!
سکانس آخر :
همین جوری ولیم، کجاش مهم نیست مهم اینه که بالاخره باید این تیکه های مسخرهمونو بندازیم که آخر شبی همش نمونه، جمع شه، حناق بگیریم! :
-آقا چه لبایی درست کردی، یه لب به ما میدی ؟؟
و پسره در حالی که خیلی عصبانی شده، کفشش رو درآورده و دنبال ما می کنه و میگه ، بی شرفای پدسسسگ، مگه خودتون برار-پدر ندارید؟؟؟
-خب حالا انگار نوبرشو آورده، نده اصلاً، میرم از یکی دیگه میگیرم !
.............
پ.ن : می خواستم اول پست بنویسم پیشاپیش اگر نوشته یه کم بی ادبانه ست به بزرگی، کوچیکیه خودتون ببخشید! ( که حالا اینا که خوبه، اینا تیکه های 7، 8 سال پیش بود، جدیدا رو اگر بخوام بگم که خودتون گوشی دستتون میاد! شایدم از خجالت بذارید برید و ادامه ندید خوندن لاگ رو! ) حالا میگم پساپس ببخشید !!