چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۹

باز آمد بوی گند مدرسه .. بوی نکبت بار راه مدرسه !

MS010_1st_Day_of_School-FRONT_detail.jpg (352×350)

تو این حال و هوای اول مهر که همیشه ازش متنفر بودم، یکی از دوستان در فیسبوک بحثی رو مطرح کرد با این عنوان که " روز اول مدرسه‏تون چطور بود؟ "

با اینکه هیچ وقت از این جینگولک بازیا و تحصیل و جشن و بودن در جمع و اینا خوشم نمی‏اومد ولی : روز اول دیر رسیدم مدرسه، نه ترس داشتم نه مشتاق بودم، عادی بودم، خیر سرم یه شاخه گل گرفته بودم دستم ببرم واسه معلمم، از در که وارد شدم بقیه داشتن تشریفات روز اوّلیا رو میدیدن، ما یه هیولایی به اسم ناظم ( تازه سیبیلوام بود هنو یادمه) جلومونو گرفت گفت: ووو کجا میری خانوم، دیر اومدی برو واسسا گوشه‏ی حیاط تا بیام شماها که دیر اومدید رو با شلنگ بزنم! فکرشو کن نه خط کش نه هیچی، شلنگ !! منم همونجا از شدت خشم گلی که دستم بود رو انداختم زیر پام لهش کردم !

کلاً از همون اول کلی باهوش بودم و می‏فهمیدم، با خودم گفتم حالا که قراره شلنگ بخورم، پس معلمم هم همون بهتره که کوفت بخوره ! گل زیادیش می‏کنه!

کتک که نخوردیم - برخلاف بقیه که گریه میکردن و هی با حالت گریه‏عو به هم می‏گفتن حالا چیکار کنیم، وااای خانوم تو رو خدا ببخشید، بار آخرمونه و... من از اونجائی که حس ششم داشتم، فهمیدم خالی میبنده، پررو پررو واسسادم نگاش کردم، گفتم باشه یکی تو راس میگی یکی عمه‏ت!- ولی به خیال خودش این قدر ترسوندمون که بار اول و آخرمون باشه که دیر میریم مدرسه و خدائیش خیلی روز بدی بود.

و این شد که نه تنها مراسم روز اولیا به تخت سینه‏مون موند بلکه از همون روز از هرچی کلاس و درسه حالمون بهم خورد!

این بود انشای روز اول و نکبت بار به مدرسه رفتن من ...!

· اون عکسی رو هم که می‏بینید یکی از همین تبلیغات دشمنان اسلام و مسلمین به منظور تهاجم فرهنگی از همون روز اول مدسه‏ در حیطه‏ی فرهگنی‏ست.. زیاد جدی نگیرید !