پ.ن: شعبه زدن همانا و تاسیس کتاب فروشی و رستوران و کافیشاپ و کپی و زیراکس و پرینت و لوازم تحریری و کافی نت و تاکسی سرویس و ... هم همانا !
سهشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۹
زکات علم دشت آن است !
یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۹
سَری به بایگانیهای زندگی
من همیشه چند تا آرزوی بزرگ تو زندگی داشتم، کلاً هیچ وقت فکرشم نمیکنم که بتونم بدونم آرزوهام زندگی کنم، آخه کمم نیست، این که تموم میشه میرم سراغ بعدی. این آرزوهای من از دوران طفولیتم جرقهش تو ذهنم زده میشد. مثلاً از همون اول دوست داشتم شاعر بشم .. یادمه از بچگی کلی کتاب شعر داشتم، کتابای دیگهام میخوندم ولی شعراش بیشتر بود! همچین با حسرت این شعرای مردمو نگاه میکردم و میخوندم و با خودم میگفتم یعنی میشه منم یه روزی از اینا بگم ، که انگار شاخ غول رو قرار بود بشکنم ( دوستانی که شاخ غول شکستن، من اطلاعی ندارم چقدر سخته، اگه راحته ببخشید !) گذشت و گذشت تا همین 5 سال پیش که از روی کمی تا قسمتی ابری حسادت (حسادت خوب نه بد) یه دفتر گذاشتم جلوم و به خودم گفتم یالا شعر بگو، یا شعر میگی یا از کامپیوتر و اینترنت خبری نیست، همین تهدید خودم به خودم اون قدر کاری و موثر بود که همونجا درجا شاعر شدم، اولین شعرمم یه غزل 13 بیتی بود. یادمه اون موقعها 360 داشتیم . شعرمو برداشتم لاگ گذاشتم و اسمم زیرش نوشتم، هرکی اومد یه تیکهای انداخت و گفت: " انتخاب خیلی خوبی بود! " شاعرش کی هست حالا؟! با خودم میگفتم یعنی این قدر خوبه که اینا اینجوری فکر میکنن؟؟ خلاصه پس از دعوا باهاشون و اینکه شوما غلط کردی همچین فکری کردی و مال خودمه و مردی واسسا بعد کلاس و گذاشتن یه 4،5 تا شعر بعدش، فهمیدن که نه من نوعی هم میتونم شعر بگم حتی به سبک قدیمی غزل و قصیده و اینا و حافظ و سعدی از اولش از همین کوچه خاکیا شروع کردند تا معروف شدن! تازه کلی پیشنهادِ بیشتر رو خودم فکر کنم و بپا ام که استعدادم هرز نداره و اینا داشتم ولی از اونجایی که زندگی یه چیز میگه، من یه چیز دیگه، کار خودمو ادامه داد، شاعری موند تو همین یکی، دو سال قبل و روشو خاک گرفت، جوری که نمیدونم هنوز هم ذوق و قریحهم سر جاش هست یا نه.
ولی اون زمانی که باید یه رشته رو انتخاب میکردیم واسه ادامهی زندگی، همین والدین گرامی و آینده نگریشون باعث شد برسم به اینجا. چون مدرسهی ما فقط رشته ریاضی داشت، چون بعد از شونصد تا آزمون واسه رو کم کنی بقیه تو این دبیرستان قبول شده بودم و حیف بود دماغشون نسوزه و همه تا آخرش بهم میگفتم چقد خفن بودی که اینجا درس میخونی ، چون هنر کیلو چنده ! و الانم راضیام، نه او قدر ولی راضیام چون هنر تو این مملکت واسه آدم نون و آب نمیشه. گرچه تا آخر عمرت در حسرت بازیگری و تأتر و غیره بسوزی و حتی خاکستر شی، خیلی ممنون خیلی خوبه راضیام از این وضعیت ! البته من عاشق کامپیوترم و از این لحاظ شانس آوردم واسه ادامهی زندگیم !
پنجشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۹
عقل سلیم سیری چند؟؟؟!
پ.ن: اونائی که فکر میکنن اگر تک تک آدما ( حالا نه همشون، بیشتریا) درست باشن، جامعه درست نمیشه واقعاً با خودشون چی فکر میکنن؟؟ حتماً شدیداً از این همه بیفرهنگی، زیرآب زنی، دروغگویی،ریا، سطح پائین فکری بین عامهی مردم و خیلی ویژگیهای بد رایج بین خودشون ، راضیان و مسرور، و حتماً داره بهشون خوش میگذره و منفعتی براشون داره وگرنه اینجوری ازش دفاع نمیکردن!
...........
مثالی بارز: تو ایران خدار رو شکر هیچی که نداریم ولی هم چراغ راهنما داریم هم چراغ مخصوص عابر پیاده ! چند نفر بهش احترام میذارن؟؟؟ حتی اگه زور بالا سرشون باشه؟؟ پس اینجا باتوجه به نتیجهگیری دوستان به این مهم میرسیم که اشکال از چراغ راهنماست که با ما مچ نیست، ما ها کارمون درسته، اونم نه یکی نه دوتا، همون !! :))
چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۹
باز آمد بوی گند مدرسه .. بوی نکبت بار راه مدرسه !

تو این حال و هوای اول مهر که همیشه ازش متنفر بودم، یکی از دوستان در فیسبوک بحثی رو مطرح کرد با این عنوان که " روز اول مدرسهتون چطور بود؟ "
کلاً از همون اول کلی باهوش بودم و میفهمیدم، با خودم گفتم حالا که قراره شلنگ بخورم، پس معلمم هم همون بهتره که کوفت بخوره ! گل زیادیش میکنه!
کتک که نخوردیم - برخلاف بقیه که گریه میکردن و هی با حالت گریهعو به هم میگفتن حالا چیکار کنیم، وااای خانوم تو رو خدا ببخشید، بار آخرمونه و... من از اونجائی که حس ششم داشتم، فهمیدم خالی میبنده، پررو پررو واسسادم نگاش کردم، گفتم باشه یکی تو راس میگی یکی عمهت!- ولی به خیال خودش این قدر ترسوندمون که بار اول و آخرمون باشه که دیر میریم مدرسه و خدائیش خیلی روز بدی بود.
و این شد که نه تنها مراسم روز اولیا به تخت سینهمون موند بلکه از همون روز از هرچی کلاس و درسه حالمون بهم خورد!
این بود انشای روز اول و نکبت بار به مدرسه رفتن من ...!
یکشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۹
من یک ایرانی هستم !

همتون،هر روز، دهها بار و هزارها بار دوز و کلک و ریا میکنید تا تو این مملکت جائی برای خودتون باز کنید بعد فقط بلدید به شریفینیا و شهره لرستانی و ... گیر بدین که چرا رفتن دیدار رهب.ری و غیره؟؟ بدبختا شماها اگر جای اونا بودید با کله میرفتید ! حاضرم قسم بخورم !!
خب مجبور بودن! میفهمید مجبور بودن ! این خطه آدمای خوبی نداره که شماها ام جزء پررنگ و غیر قابل انکارشید، تک تکتون ! حتی با زیر سوال بردن و تحریم بقیه !
ماجرا ماجرای اون یاروئه که دربارهی امام حسین(ع) و یاریش و روز عاشورا و اینا حرف میزد و میگفت چرا یاریش ندادن،من اگر بودم ال میکردم و بل ! همون شبش تو خواب دید که شده یار امام حسین(ع) ، روز عاشوراست، امام میخواد نماز بخونه، در همون حین یکی تیر به طرفش میندازه و طرف جا خالی میده و میخوره به امام ! ( لازم نیست بگم که چند نفر کشته شدن تا روز عاشورا امام نماز ظهر و عصر رو بین جنگ بخونه ، فرض گذاشتم همه میدونن ! )
ما آدمای اهل حرفی هستیم، اهل اُلدُرم بُلدُرم ! ولی هیچی نیستیم! حتی اهل عمل !
مردم ِ مملکته داریم؟! مردمی که همیشه میخوان تقصیر رو بندازن گردن یکی دیگه !
پنجشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۹
شَهْرِ رَمَضانَ الَّذي ..؟؟
یکشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۹
آخر الزمون شده ننه !
قدیما :
نام : هکر
ملقب به : پدسگ، در به در شده، درد دل گرفته، گور به گور شده ، جز جیگر زده ، الهی از جوونی خیر ندیده
تکه کلام : دارم برات !
موسیقی مورد علاقه : راک ، هوی متال.
عنوان وبلاگ یا هاست شخصی : Nightmare (کابوس – بختک ) – vampire ( خون آشام ) – Revenge (انتقام) – The grudge ( کینه) – The age of dread (عصر وحشت)
چهرهی مردمی : باهوش، خشن، بیرحم، سنگدل، مردم آزار ، خبیث، سرشار از کرمهای فراوان، خندههای شیطانی .
موقعیت وبلاگ یا هاست شخصی :گمنام، غیر قابل انتقال به غیر
گونهی پیدانام : به مشام رسیدن بوی تروجان و کرم و انواع و اقسام ویروس از 1000 کیلومتری وبلاگ ، تا 10 هزار کیلومتری خالی از سکنه و به گوش رسیدن صدای پرواز و به هم خوردن بال لاشخورهای منتظر.
قالب وبلاگ : خون، شکنجه، قبر، پوچی، عصیان،خوانندههای راک و متال، مرلین منسن.
تعداد دوستان : گشتم نبود، نگرد نیست
موقعیت افراد بازدید کننده از وبلاگ یا هاست شخصی و دوستان : مجهز به انواع آنتی ویروس اورجینال ، آنتی اسپم، آنتی تروجان، فایروال، نرم افزارهای مانیتورینگ ، های سکیوریتی، کم ِکم دو تا هارد اکسترنال ، بک آپ روزانه، آنتی جن، آنتی روح، آنتی نفرین، باطل السحر، آیه الکرسی ، 6 تا قل هو ولله ، فوت کردن کامپیوتر و این ور اون ور بعد از خواندن دعا به میزان لازم .
اهداف : اغلب شوم و پلید نظیر انتقام، کینه، اذیت و آزار ، کرم فراوان داشتن، دور همی شاد شدن و تمرین خندههای شیطانی.
الانا :
نام : هارت هکر ( Heart Hacker )
ملقب به : عسل بابا ، نفس بابا، جیگر طلا، توت فرنگی، باقلوا، شلیل، هلو ، چشم و چراغ خونه کجائی تو دُردونه.
تکه کلام : دیگه دوستم نداری؟
موسیقی مورد علاقه : علی لهراسبی
عنوان وبلاگ یا هاست شخصی : Love Is All (عشق یعنی همه چیز ) – One Dreamy Love ( یک عشق رویائی) – Pure Love( عشق پاک) – No One Else (یا تو یا هیچ کس دیگه)
چهرهی مردمی : شکننده چون گل، پاک چون یک دانه برف، حساس، ظریف، رئوف ، دل رحم ، مهربان، خندههای نخودی و دلبرناک .
موقعیت وبلاگ یا هاست شخصی :گمنام، قابل انتقال به غیر
گونهی پیدانام : والا چی بگم، فقط همین که قلبیه که قُلپ قُلُپ میزنه از نوشتههاش .
قالب وبلاگ : صورتی ، آراسته به قلب و گل و بلبل .
تعداد دوستان : هوارتاااا
موقعیت افراد بازدید کننده از وبلاگ یا هاست شخصی و دوستان : هر کی که شکست عشقی خورده یا دوست داره شکست عشقی بخوره، دختران یا پسران دم بخت ، علاقهمندان به تشکیل زندگی مشترک.
اهداف : اغلب خیر و انسان دوستانه نظیر دوستی- خواستگاری- ازدواج، نشر فرهنگ ازدواج بین جوانان ، گذشت، ایثار، گسترش روحیهی تعاملپذیری بین عوام و جامعهی هکرها.