من به خیلی چیزها خیلی توجه میکنم، مدت مدیدی هم هست که به یک چیز خاص خیلی توجهبرانگیز توجه میکنم ! مثلاً برایم خیلی جالب بود چند وقت پیش جایی رفته بودیم، هنوز وارد نشده به محل مورد نظر ، سلام نگفته احوال نپرسیده، روبوسی نکرده، یک خیل عظیمی یورش بَران بر ما پاچهی ما رو جووئیدند که وااااای چقدر چاق شدهای، چرا هیکلت را بهم زدهای، حیف نبود، چرا موهایت هنوز کوتاه است، تو که 6 ماه پیش هم موهایت همین قدر بود، پس چرا مثل همیشه مثل علف هرز رشد نکرده، چرا مانتویت گشاد است، چرا کفش پاشنه بلند پوشیدی مگر فکر کردی عروسی دعوتی؟ چرا این قدر قرطی شدی، انگشترش رو ببین، گردنبندت اشانتیون روی مانتوات بود؟؟ فکر نمیکنی شلوار لی آبی بیشر میآمد به تیپت؟ کیفت را چند خریدی؟ بابا رژیم بگیر، چرا ورزش نمیکنی؟؟ چرا ابروهایت را برنداشتهای، یک بار آرزو به دلمان ماند بروی آرایشگاه و ...
و من مثل همیشه فقط گوش میدادم چون هیچ وقت حوصلهی بحث نداشتهام، یکی نبود بگوید، بابا سلام ! بعد هم بله خوبم شوما چطورید؟؟!! این همه خودم را کشتم جینگیل مینگیل آویزان خودم کردم چشمتان کور شود اینها را ببینید! اد میروید شکم بیرون زدهی مرا میبینید؟؟ این همه چیزهای خوب و مثبت را ول کردهاید، کنایههایتان را تحویل میدهید؟؟ حالا من در تمام طول عمرم اضافه وزنم به چشم خودم هم نمیآمده این قدر خرد و ناچیز است! شما چطور از روی این مانتوی گشاد متوجه موضوع شدید خدا میداند ! حالا هی به این جماعت بگو من یک هفته که شام نخورم باز باربی میشوم شما غصه نخورید که این قدر حرص میخورید یکهو از دست میروید !!
مثلاً موهای من هر قدری باشد به حال دیگران چه فرقی دارد؟ خب یه کم صبر میکردید میفهمیدید همین روز قبل از دیدارشان موهایم را کوتاه کرده بودم نه؟؟ احتیاجی به آن همه سوال هم نبود. یا مثلاً هفتهی بعد مهمانی دعوت بودیم که گذاشته بودم آن موقع بروم آرایشگاه !ولی کلاً آدمی هستم که عادت کردهام به این کنایهها یا این قبیل رفتارها، نه در مورد خودم که در مورد دیگران به کررات دیدهام، مثلاً دوستم خالی داشت که اصلاً به چشم هم نمیآمد هر کس میدیدش اد گیر میداد به همان یک نقطه خال تا آخر دوست ما مجبور شد برش دارد !
وقتی کسی به جای دیدن حسنهای شما آن قدر چشم میگرداند که ضعفهای شما را ببیند و در جمع فریاد بزند، بیشتر برای آرامش دل خودش است، برای پوشیدن حسنهایی که در شما میبیند و خودش فاقد آن است . میگوید بلکه دیگران هم چشمی بگردانند و مثلاً هیکل ردیف و باربی او را ببیند و تحسینش کنند که فلانی عجب چیزی هستی، ورزش میکنی؟ چه موهای بلند و زیبایی، چه ابروهایی، چه پری چه دمی عجب پایی !
این را هم اضافه کنم نمیگویم گفتن عیبهای دیگران کار بدی است، که برعکس گاهی آن قدر که تذکر دادن دیگران میتواند مفید باشد تعریف و تمجیدها موثر نیست، اما بعد از این همه سال زندگی فرق تذکر دادن و کنایه زدن، تعریف و چاپلوسی، دلسوزی و کله پا کردن را خوب فهمیدهام! راه دوری لازم نیست، حالت چشمها و طرز بیان خود گواه خوبی برای اثبات نیت درونی شماست !
دیدن رفتارهای زشت و سطحی همیشه آزارم داده است اما عادت کردهام.