زندگیمون شده مثل این فیلمای دوبله شده
بازیگر ِ داره از Dateو Make Love و Make Out و Nuts About و ... حرف میزنه
اینا دارم واسه ما “ روشن کردن لباس شویی” و “ منم همین طور فکر میکنم” و آره چقدر خوب میشد اگر فردا برف بیاد” ترجمه میکنن !
زندگیمون شده مثل این فیلمای دوبله شده
بازیگر ِ داره از Dateو Make Love و Make Out و Nuts About و ... حرف میزنه
اینا دارم واسه ما “ روشن کردن لباس شویی” و “ منم همین طور فکر میکنم” و آره چقدر خوب میشد اگر فردا برف بیاد” ترجمه میکنن !
چطور بعضیها همیشه بیشتر از شما میدانند:
1. طریقهی فهمیدن اسرار :
· اگر به چیزی مشکوکید و نمیدانید که آیا درست فکر میکنید یا نه یا درست فکر کردهاید یا نه or whatever و سخت یعنی خیلی سخت در پی یافتن حقیقت! هستید. با چند مثال به آموزش میپردازیم :
§ فرض کنید با شخصی در نت آشنا شدهاید که مشکوک مینویسد، هی از مسائلی که در حیطهی کار و زندگی شما اتفاق افتاده است مینویسد. شما هم از همه جا بیخبر، روزی صد بار میگوئید یا خدا این هدیهی الهی کیست که برای من از این راه دور فرستادهای؟ بیاد و شوخی نکن، راستش را بگو!
وقتی درد و دلهایتان با خدا به جایی نرسید میفهمید که خودتان باید دست به کار شوید.
1. اول کمی فکر کنید ببینید چه کسی به نظرتان به شخص مذکور شباهت بیشتری دارد، بعد در توئیترتان تا جایی که میتوانید از او بد بنویسید. فلانی اینطوریه، فلانی اون طوریه و الی آخر، بعد فردای همان روز بگردید دنبال کسی که به شما چپ چپ نگاه کند یا اصلاً نگاه نکند یا آدم حسابتان نکند. خب تا همین جا خیلی جلو افتادهاید و از همه بیشتر میدانید و یک انسان فوق زمینی هستید که از دنیای ناشناختهها آمده است.
2. از آنجایی که اولین کاری که هر شخص پس از سلام و احوال پرسی با شخص غریبهای انجام میدهد، ادد در فیسبوک است و شما نمیدانید که او را در فیسبوکتان ادد دارید یا خیر، در توئیترتان بنویسید : ای بابا من برایم سخت است که فیسبوکم برای فرندز آف فرند باشد بیایید مرا ادد کنید دیگر !! ( البته قبل از توئیت حتماً لیست دوستانتان برای فرندز آف فرند باشد تا لو نروید ) این توئیت دو جنبه دارد. یکی آنکه طرف میفهمد که باید بیاید شما را ادد کند و شما یک پیشنهاد دوستی در فیسبوک خواهید داشت و یا در حالت خیلی بد آن شخص در لیست دوستهای شما هست و با خودش میگوید دخترهی چشم سفید معلوم نیست برای چه کسی مینویسد !!! " به هر حال فهمیدن شمشیری دو لبه است. ریسک کنید، اگر خوش شانس باشید حالت اول همیشه پیش میآید و اگر بدشانس و بداقبال، حالت دوم!!!! "
3. گاهی اوقات ناخواسته کمی صادق باشید و بدون اهمیت به اینکه یافتن حقیقتی برایتان مهم باشد، آنچه را میخواهید توئیت کنید ببینید اصلاً بدون اینکه شما منظوری داشته باشید عکس العمل درخوری دریافت میکنید یا خیر. مثلاً روزی که یک فرد موثر خداحافظی میکند، بنویسید: امروز خیلی دلم گرفت، تا به حال این قدر دلم نگرفته بود و ... " و آهنگ دروغه مازیار فلاحی گوش دهید و غیره، ببینید طرف اصلاً به خودش میگیرد؟ که خیلی بعد ترش متوجه میشوید که نه خیر نمیگیرد و شما شک میکنید که فر مذکور همان باشد!
4. خب اینها که به جایی نرسید، با استفاده از علم روز و دوست و رفیق دیرینهتان فیسبوک، آدرس وبلاگتان را استیت بزنید، ببینید اصلاً بازدیدی انجام میشود؟ اصلاً مهم هست؟ وقتی دیدید که بعد از چندین بار هیچ خبری نشد دریغ از یک بازدید میفهمید که طرف در لیست شما است. بله
5. اگر روزی با او بیرون رفتید، ابتدا مستقیم به او بگوئید فلانی اینی که من میشناسم یا توئی یا فولانی. ببینید خودش اعتراف میکند یا نه. دو سه تا از جملاتش را هم مستقیم چشم در چشم به او بگوئید ببینید خبری از اعتراف هست؟ ولی هه هه شما خیال کردهاید و خبر ندارید که طرف باهوشتر از این حرفهاست و طوری وانمود میکند که اصلاً روحش هم از چیزی خبر ندارد !
خلاصه طرف شما که باهوش باشد شما تا 4 مرحله مدام به در بسته میخورید و نمیدانید که این تازه خان اول است !
6. خب به هر حال شما هم بیکار که نیستید میخواهید سریع به نتیجه برسید. پس ناچار به مرحلهی آخر روی میآورید و از نقطه ضعف او استفاده میکنید. مثلاً غلط املایی مینویسید. یا زمانی که او هست و میدانید همه چیز را زیر نظر دارد ( که این نکته را هم قبلتر ها به روشهای دیگری فهمیدهاید . چشمک) خدا شما را ببخشد ولی ناچارید، با پسرها گرم میگیرد و کمی شوخی خنده، فقط همین به خدا. بعد حالا بیا و درستش کن، طرف حالا به شما شک نکند کی کند، شما چیزی را که میخواهید میفهمیدها اما بعضی چیزها دیگر درست نمیشود و یا درست میشود اما ...!
در این مرحله شما یک آدم فهمیدهاید اما از نظر خودتان خیلی نفهمید ! و این حس نفهمی با شما میماند. تا خیلی !
سخنی خودمانی با خواننده : خب من خیلی وقتها برای فهمیدن خیلی چیزها از این روش استفاده کردم و استفاده میکنم ولی الان که با خودم فکر میکنم میبینم، چرا اکثر اوقات فکر بعدش رو نمیکنم و اکثراً خودخواهم. شاید روزی که مرسده پرسیدک فکرشو میکردی که یه روزی با هم همکار بشیم، با اینکه میدونستم آره ، باید میگفتم نــه! چرا من همیشه این قدر از خودم مطمئنم؟ این قدر مطمئن حرف میزنم و کارایی میکنم که بعداً ...! جدی میگم . اینو ننوشتم که تو بخونی که بگم نه اینطوری یا اونطوری نبوده یا نیست یا هر چیزی که توضیح دادنش خیلی مفصله. اینو نوشتم که باشه اینجا، یادم بمونه که بعضی وقتا اطمینان بیش از اندازه حماقت میاره و بدترش اینکه به ندامت منجر میشه !!
هفتهی پیش تو فری دیسکاشنها بین بچهها یه بحثی بود در مورد زبان و فرهنگ. یه عده عقیده داشتن زبان هیچ ربطی به فرهنگ نداره و یه عده دیگه میگفتن جلوگیری از تغییر زبان و حفظش از هرگونه آسیب یکی از راههای حفظ فرهنگ و رسوم و داشتن فرهنگ و رسوم خاص خودمون هست. خیلی بحث شد خیلیا حرف زدن. جالب بود دو نفر خیلی اصرار داشتند که نه با داشتنن یک زبان جهانی مثل انگلیسی ما میتونیم فرهنگ و رسوم خودمون رو داشته باشیم و این مقوله هیچ ربطی به همدیگه نخواهند داشت !
خب من آدمیام که خیلی فیلم و سریال نگاه میکنم یه جوراییام برای جلوگیری از dead language نشدن این همه زحمتیه که این همه سال برای خوندن یه زبان دیگه کشیدم بوده و هست. ولی فیلم دیدن فقط فیلم دیدن نبوده. شاید یکی از افراد تو اون جمع درست میگفت، بعد از یه مدت تمام افکارت یا بخشیش ناخداگاه به سمت اون فرهنگ میره و مجبورت میکنه مثل اونها فکر کنی یا نگاه کنی.
مثلاً خیلی برای من جالب بود علاوه بر این همه تبلیغی که بر ضد اعلام تو کشور ما میشه تو سیزن 2 desperate housewives اون فردی که ناخداگاه آدمی رو کشته بود به طور خیلی واضح از کلمه ی execute / hanging یا همون اعدام حرف میزدم و به شدت هم می ترسید.
یا مثلاً بعد از این همه مدت سریال و فیلم دیدن به یه تفاوت خیلی خوب بین زندگی و فرهنگ اونا و خودمون پی بردم. اونم اینکه هیچ وقت به هم دروغ نمیگن، خیلی رک حرف میزنن حالا هرچقدر براشون این رک بودن گرون تموم شه، امکان نداره تا عاشق هم نشدن از کلمهی I love u استفاده کنن و وقتی که حس کردن خیلی این کلمه براشون معنی داره و این حس کاملاً و طرفهست با هم ازدواج می کنن، تا اونجایی که من دیدم بیشترشون وقتی متاهل هستند به همدیگه خیانت میکنند، خیانتشون رو به هم دیگه میگن و یا همدیگه رو میبخشن و بعداً به صورت مشابه تلافی میکنن! یا اگر نبخشن راحت از هم جدا میشن. نه نیاز مالیای حس میکنن نه از چیزی میترسن. یه جوری از همه چیز مطمئنند و بیشتر از همه از تصمیمایی که میگیرن.
ولی خب یه فرق کوچیک داره غرب با جهان سوم از تمام لحاظ اول اینکه همیشه به هم دروغ میگن، نه حرفشون رو میزنن نه حرفشون رو نمی زنن، یه جوری همیشه راه در رو برای خودشون میذارن. تا دلتون بخواد از کلمات محبت آمیز برای منظورهای مختلف استفاده میکنن. اینجا هم وقتی با هم ازدواج میکنن و حتی قبل از اون به هم خیانت میکنن با این تفاوت که حتی اگر ثابت هم بشه باز انکارش میکنن یا اصلاً ثابتم بشه برای مرد یک حق مسلمه و این زنهان که همیشه میبازن، اونجا راحت طلاق میگیرن ولی اینجا باید بشینن سر زندگیشون و بسوزن و بسازن. چون نه آیندهای هست نه امیدی نه استطاعت مالیای تازه سنگسار هم هست !
و خیلی چیزای دیگه مثل اینکه همیشه تو فکر کمک کردن به همدیگهن به جای کله پا کردن، وقتی حس میکنن که "باید" به طرف مقابلشون اعتماد کنن و بهش اعتماد کامل دارن حالا اگر روز عروسیشون کسی بیاد بگه که این مرد زن قبلیش رو کشته، بازم اون حس اعتماد رو از دست نمیدن.
شاید خیلیا بگن اینا فیلمه ولی حتی با مقایسهی فیلمهاشون با فیلم و سریالای ما هم میشه خیلی چیزا رو فهمید. راستش تا هفتهی پیش فکر نمیکردم این قدر دیدن فیلم و سریالاشون روم تاثیر گذاشته باشه، ولی خب گذاشته. حالا یه عدهای هم هستن همیشه ذهنشون منحرفه این که من نوشتم رو بخونن میگن واااای دختره دیگه به چیا فکر میکنه و .. ! آدم باشید اگر حتی سر سوزن فرهنگ غربی داشتید جدا از معایبش که البته به نظرم کشور ما و اسلامی بودن با این کلاه شرعیهایی که سر ما و ملت و خودشون میذارن از لحاظ فساد اخلاقی خیلی بدتر از کشورای دیگهست ، الان کشور شما هم جهان اول بود. نه اینکه هیمشه قسمت بدش رو ببینید . که هر فرهنگی یه مزایایی داره و یه معایبی و فرهنگ ما احساس میکنم همش معایبه ! همش ! تا حالا هم فرصت نشده بود این قدر دقیق به فرهنگمون نگاه کنم !
نکتهی اخلاقی: فیلم ببینید، خوبه !
"DESPERATE HOUSEWIVES"
Copyright 2010 - سربرگ ... All Rights Reserved. Powered by Blogger
Blogger Templates created by Deluxe Templates | Blogger Showcase