دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۰

No comment

چطور بعضی‏ها همیشه بیشتر از شما می‏دانند:

1.       طریقه‏ی فهمیدن اسرار :

·     اگر به چیزی مشکوکید و نمی‏دانید که آیا درست فکر می‏کنید یا نه یا درست فکر کرده‏اید یا نه or whatever و سخت یعنی خیلی سخت در پی یافتن حقیقت! هستید. با چند مثال به آموزش می‏پردازیم : 

§     فرض کنید با شخصی در نت آشنا شده‏اید که مشکوک می‏نویسد، هی از مسائلی که در حیطه‏ی کار و زندگی شما اتفاق افتاده است می‏‏نویسد. شما هم از همه جا بی‏خبر، روزی صد بار می‏گوئید یا خدا این هدیه‏ی الهی کیست که برای من از این راه دور فرستاده‏ای؟ بیاد و شوخی نکن، راستش را بگو!

وقتی درد و دلهایتان با خدا به جایی نرسید می‏فهمید که خودتان باید دست به کار شوید.

1.    اول کمی فکر کنید ببینید چه کسی به نظرتان به شخص مذکور شباهت بیشتری دارد، بعد در توئیترتان تا جایی که میتوانید از او بد بنویسید. فلانی اینطوریه، فلانی اون طوریه و الی آخر، بعد فردای همان روز بگردید دنبال کسی که به شما چپ چپ نگاه کند یا اصلاً نگاه نکند یا آدم حسابتان نکند. خب تا همین جا خیلی جلو افتاده‏اید و از همه بیشتر می‏دانید و یک انسان فوق زمینی هستید که از دنیای ناشناخته‏ها آمده است.

2.    از آنجایی که اولین کاری که هر شخص پس از سلام و احوال پرسی با شخص غریبه‏ای انجام می‏دهد، ادد در فیسبوک است و شما نمی‏دانید که او را در فیسبوکتان ادد دارید یا خیر، در توئیترتان بنویسید : ای بابا من برایم سخت است که فیسبوکم برای فرندز آف فرند باشد بیایید مرا ادد کنید دیگر !! ( البته قبل از توئیت حتماً لیست دوستانتان برای فرندز آف فرند باشد تا لو نروید )  این توئیت دو جنبه دارد. یکی آنکه طرف می‏فهمد که باید بیاید شما را ادد کند و شما یک پیشنهاد دوستی در فیسبوک خواهید داشت و یا در حالت خیلی بد آن شخص در لیست دوستهای شما هست و با خودش می‏گوید دختره‏ی چشم سفید معلوم نیست برای چه کسی می‏نویسد !!! " به هر حال فهمیدن شمشیری دو لبه است. ریسک کنید، اگر خوش شانس باشید حالت اول همیشه پیش می‏آید و اگر بدشانس و بداقبال، حالت دوم!!!! "

3.    گاهی اوقات ناخواسته کمی صادق باشید و بدون اهمیت به اینکه یافتن حقیقتی برایتان مهم باشد، آنچه را می‏خواهید توئیت کنید ببینید اصلاً بدون اینکه شما منظوری داشته باشید عکس العمل درخوری دریافت می‏کنید یا خیر. مثلاً روزی که یک فرد موثر خداحافظی می‏کند، بنویسید: امروز خیلی دلم گرفت، تا به حال این قدر دلم نگرفته بود و ... " و آهنگ دروغه مازیار فلاحی گوش دهید و غیره، ببینید طرف اصلاً به خودش می‏گیرد؟ که خیلی بعد ترش متوجه می‏شوید که نه خیر نمی‏گیرد و شما شک می‏کنید که فر مذکور همان باشد!

4.    خب اینها که به جایی نرسید، با استفاده از علم روز و دوست و رفیق دیرینه‏تان فیسبوک، آدرس وبلاگتان را استیت بزنید، ببینید اصلاً بازدیدی انجام می‏شود؟ اصلاً مهم هست؟ وقتی دیدید که بعد از چندین بار هیچ خبری نشد دریغ از یک بازدید می‏فهمید که طرف در لیست شما است. بله 

5.    اگر روزی با او بیرون رفتید، ابتدا مستقیم به او بگوئید فلانی اینی که من می‏شناسم یا توئی یا فولانی. ببینید خودش اعتراف می‏کند یا نه. دو سه تا از جملاتش را هم مستقیم چشم در چشم به او بگوئید ببینید خبری از اعتراف هست؟ ولی هه هه شما خیال کرده‏اید و خبر ندارید که طرف باهوش‏تر از این حرفهاست و  طوری وانمود می‏کند که اصلاً روحش هم از چیزی خبر ندارد !

خلاصه طرف شما که باهوش باشد شما تا 4 مرحله مدام به در بسته می‏خورید و نمی‏دانید که این تازه خان اول است !

6.    خب به هر حال شما هم بیکار که نیستید می‏خواهید سریع به نتیجه برسید. پس ناچار به مرحله‏ی آخر روی می‏آورید و از نقطه ضعف او استفاده می‏کنید. مثلاً غلط املایی می‏نویسید. یا زمانی که او هست و می‏دانید همه چیز را زیر نظر دارد ( که این نکته را هم قبل‏تر ها به روشهای دیگری فهمیده‏اید . چشمک) خدا شما را ببخشد ولی ناچارید، با پسرها گرم می‏گیرد و کمی شوخی خنده، فقط همین به خدا. بعد حالا بیا و درستش کن، طرف حالا به شما شک نکند کی کند، شما چیزی را که می‏خواهید می‏فهمیدها اما بعضی چیزها دیگر درست نمی‏شود و یا درست می‏شود اما ...!

در این مرحله شما یک آدم فهمیده‏اید اما از نظر خودتان خیلی نفهمید ! و این حس نفهمی با شما می‏ماند. تا خیلی !

سخنی خودمانی با خواننده : خب من خیلی وقتها برای فهمیدن خیلی چیزها از این روش استفاده کردم و استفاده می‏کنم ولی الان که با خودم فکر می‏کنم می‏بینم، چرا اکثر اوقات فکر بعدش رو نمی‏کنم و اکثراً خودخواهم. شاید روزی که مرسده پرسیدک فکرشو می‏کردی که یه روزی با هم همکار بشیم، با اینکه می‏دونستم آره ، باید می‏گفتم نــه! چرا من همیشه این قدر از خودم مطمئنم؟ این قدر مطمئن حرف میزنم و کارایی می‏کنم که بعداً ...! جدی میگم . اینو ننوشتم که تو بخونی که بگم نه اینطوری یا اونطوری نبوده یا نیست یا هر چیزی که توضیح دادنش خیلی مفصله. اینو نوشتم که باشه اینجا، یادم بمونه که بعضی وقتا اطمینان بیش از اندازه حماقت میاره و بدترش اینکه به ندامت منجر میشه !!