Isabella Swan: Did you follow me?
Edward Cullen: I... I
feel very protective of you.
Isabella Swan: So you
followed me.
Edward Cullen: I was
trying to keep a distance unless you needed my help and then I heard what those
low-lives were thinking.
Isabella Swan: Wait.
You say you heard what they were thinking?
Isabella Swan: So what
you... you read minds?
Edward Cullen: I can
read every mind in this room apart from yours. There's... Money. Sex. Money.
Sex. Cat... And then you, nothing. That's very frustrating.
Isabella Swan: Is
there something wrong with me?
Edward Cullen: See...
I tell you I can read minds and you think there's something wrong with you?
بلا
: منو تعقیب میکردی؟
ادوارد:
من .. من احساس میکنم باید مواظبت باشم
بلا:
پس تعقیبم میکردی
ادوارد:
سعی میکردم ازت فاصله داشته باشم مگر اینکه به کمکم احتیاج پیدا کنی و بعدش
چیزهایی که اون عوضیها دربارهش فکر میکردند و شنیدم
بلا:
صبر کن، تو گفتی چیزهایی که اونا دربارهش فکر میکردن رو شنیدی؟
بلا:
خب تو چی هستی؟ تو ذهن دیگران رو میخونی؟
ادوارد:
من میتونم ذهن تمام کسانی که در این اتاق هستند رو بخونم، بجز ذهن تو .. ببین (
ادوارد به تک تک آدمها اشاره میکنه) پول- سکس- پول- سکس- گربه ........ اما تو ..
هیچی! و این خیلی ناامید کنندهست.
بلا:
یعنی من مشکلی دارم؟
ادوارد: میبینی، من بهت میگم میتونم ذهن دیگران رو بخونم و تو فکر میکنی، تو
غیرعادی هستی ( مشکل از توست)!