پنجشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۹۱

Twilight Dialog


Isabella Swan: Did you follow me? 
Edward Cullen: I... I feel very protective of you. 
Isabella Swan: So you followed me. 
Edward Cullen: I was trying to keep a distance unless you needed my help and then I heard what those low-lives were thinking. 
Isabella Swan: Wait. You say you heard what they were thinking? 
Isabella Swan: So what you... you read minds? 
Edward Cullen: I can read every mind in this room apart from yours. There's... Money. Sex. Money. Sex. Cat... And then you, nothing. That's very frustrating. 
Isabella Swan: Is there something wrong with me? 
Edward Cullen: See... I tell you I can read minds and you think there's something wrong with you?




بلا : منو تعقیب می‌کردی؟
ادوارد: من .. من احساس میکنم باید مواظبت باشم
بلا: پس تعقیبم می‌کردی
ادوارد: سعی می‌کردم ازت فاصله داشته باشم مگر اینکه به کمکم احتیاج پیدا کنی و بعدش چیزهایی که اون عوضی‌ها درباره‌ش فکر میکردند و شنیدم
بلا: صبر کن، تو گفتی چیزهایی که اونا درباره‌ش فکر میکردن رو شنیدی؟
بلا: خب تو چی هستی؟  تو ذهن دیگران رو می‌خونی؟
ادوارد: من می‌تونم ذهن تمام کسانی که در این اتاق هستند رو بخونم، بجز ذهن تو .. ببین ( ادوارد به تک تک آدمها اشاره می‌کنه) پول- سکس- پول- سکس- گربه ........ اما تو .. هیچی! و این خیلی ناامید کننده‌ست.
بلا: یعنی من مشکلی دارم؟
ادوارد: می‌بینی، من بهت میگم می‌تونم ذهن دیگران رو بخونم و تو فکر میکنی، تو غیرعادی هستی ( مشکل از توست)!