چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۰

آیا می‏دانید که ...

همیشه مثل خودم دوست داشتم گوشه باشم، کنار باشم، هیچ وقت تو جمع نباشم، نه کسی بشناستم نه مورد توجه کسی باشم. که همیشه برخلاف تلاشی که بوده ، ناخواسته برعکسش شده. همین امروز یکی از همکارای دختر داشت بلند بلند یکی از توئیتای دیروزم رو می‏گفت. من این چیزا رو که می‏بینم بیشتر افسرده میشم، بیشتر احساس شکست بهم دست میده، هیچ وقت نه درست انتخاب کردم و نه به چیزی که واقعاً می‏خواستم رسیدم. شاید همیشه هم اشتباه انتخاب کردم و اشتباه عمل کردم.

Anyway، من در بدترین شرایط زندگیم هم نه به کمک کسی احتیاج داشتم و نه به کسی وابسته بودم و نه از کسی توقعی داشتم . هر وقتم چیزی نوشتم بدون مخاطب بوده مگر اینکه واقعاً اشاره کنم به شخص خاصی. مثل لاگ دیشب، واقعاً از روز اولی که شنیدمش خواستم بنویسم ولی وای از ترس برداشت دیگران و نه الان جاش نیست و غیره. ول کنید بابا، چقدر واسه اینو اون مراعات می‏کنید و حتی می‏نویسید؟ به کار خودتون برسید.

پس خواهشاً What is over, is just over. back to ur own business, very politely ( چیزی که تموم شده، دیگه تموم شده. به کار خودتون برسید.، کاملاً محترمانه )