شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۱

نه خیلی کوتاه اما خواندنی !



هدف از  نوشتن این لاگ اشاره سربسته به اتفاقای چند هفته‌ یا چند روز اخیره و اهمیت دادن بهشون، حالا چه خوب، چه بد..

1. من نمیدونم کی به این مرتیکه عوضی گفته ما دوستای خوبی هستیم؟! من بمیرم همچین آدمی رو تو دایره‌ی زندگیم وارد نمیکنم. اعتماد به نفس نیست که بیداد میکنه آقا، بیداد !!! البته اگه گاهی توهم بد، قاطیش بشه!
2. تقریباً دیگه جمله‌های انگلیسی رو به فارسی ترجمه میکنم و چیزایی می‌نویسم که خب جدا از نگارش و گرامر عالیش!!! دستاوردیه به نوبه‌ی خودش !! حتی همین لاگ!
3. بعضی چیزا به درد همون پشت سر می‌خورن ، وقتی گذاشتی رفتی نباید برگردی هی نگاه بندازی و به بقیه‌ی چیزاش فکر کنی ، باید دل بکنی، تمومش کنی ... اینجوری زندگی خیلی بهتره
4. بعضیا وجدان درد نمی‌گیرن؟ هیچ وقت؟! سواله ! کسی بوده تا حالا از وجدان درد بمیره یا به خاطرش شیمی درمانی بشه؟!
5. علی ایحال بیشتر موقعیتهای دوستی بعد از یک سفر تفریحی ایجاد میشه .. سفر تفریحی بروید تا رستگار شوید. برویدا بروید.
6. نمردیم دیروز ساعت 11:30 ، دقیقاً راس همین ساعت ! معنی روانشناسی رو هم فهمیدیم !!! مردم در عین اینکه آدمای خیلی خنگی هستن همیشه خودشون رو اشرف مخلوقات ِ دیگه می‌دونن!!!
7. در حال حاضر هم زندگی خیلی خوبه، همه اتفاقای بد و خاطرات بد پشت سر گذاشته شده و همونجا مونده، دفن شده ... دوباره استارت میزنیم .. تعمیرگاه لازم نشیم خوبه!
8. هفت عدد قشنگیه خرابش نمیکنم.
9. فکر کنم اولین معشوقه بهتر بگم عاشق، تو محل جدید دیروز خودش رو نشون داد و در رابطه با اینکه شرایطتت واسه ازدواج چیه ازم سوال پرسید ! منم تمام طول راه رو با خودم فکر می‌کردم که یعنی من می‌تونم اینو مثل خودم کنم؟! به هر حال امید خیلی لازمه تو زندگی !!!! بدون اون آدم ممکنه بمیره!
10. به نظر شما هم پلیسا سکسی هستن؟! به نظر من هستن ! البته تو ورژن ایرانیشون ، سکسیشون کمتر پیدا میشه ولی باز خوبه که پیدا میشه.
12. بهم میگه کسی فقط کافیه رو به روم بشینه و 10 دیقه حرف بزنه امکان نداره نفهمم چجور آدمیه، اینو میگن روانشناسی آدمها که من هیچ وقت درباره‌ش اشتباه نمیکنم! تو دلم میگم، خاک تو سرت، هرچقدر که منو شناختی بقیه رو هم میشناسی! والا! این والای آخرش خیلی تاثیر گذار بود لااقل برای خودم!
13. دو روزه دارم فکر میکنم چجوری میشه با گوشی موبایل نیم فاصله رو رعایت کرد؟! اگه اشتباه کرده باشم کل نظریه‌های زندگیم رو هواست ! بدبیاری بالاتر از این؟!
14. هرکی فکر میکنه من دیوونه‌م درست فکر میکنه اما این قابلیت رو هم دارم که دیگران رو مثل خودم کنم ! :) با همین لبخند
15. فکر می‌کنم تو آمریکا بهتر می‌تونستم زندگی کنم و حتی شهروند نمونه‌ای میشدم. کشوری که وجب به وجبش قانونه ... من قانون رو می‌پرستم.
16. یکی این موجود رو از دایره هستی پاک کنه بی‌زحمت ، خدا جون دست بجمبون خیلیا دارن آزار میبینن، حتی اگر لازمه مهدیت رو بفرست یه گوش مالی بهش بده ! آخر زمان همینه دیگه یه آدم بی‌وجود میشه همه کاره واسه خودش! 
17. من از طرف آقامون نستراداموس پیش بینی می‌کنم، زیاد دووم نمیاره ، نه نمیاره ... لحظه‌ی سقوط نزدیک است. :)
18. پارتی رفتن جای خودش، لباس خریدنش خیلی جای خودش!!
19. اینکه کسی دیگه ازت خبر نداشته باشه حس خیلی خوبیه همراه با آرامش.
20. قرار نبود به 20 برسه اما رسید ... خب همینا فعلاً


پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۱

Alias Dialog 1

Sydney : What about your obnoxious lawyer?  Have you talked to him?   
Francie : I’m meeting Charlie for launch this week
Sydney : That’s good
Francie: Syd, he’s gonna break up with me
Sydney: Did he say that? … He didn’t say that !
Francie : He didn’t have to , he was sneaking around on me, we saw him with the girl Reachel
            There’s stuff ….. Please
Sydney: I don’t think he’d be meeting with you just to break up with you, guys don’t do that …. If they want to end things, they just vanish.

سیدنی : از وکیل منفورت چه خبر؟ باهاش حرف زدی؟
فزنسی: این هفته برای ناهار چارلی رو می‌بینم
سیدنی: خیلی خوبه
فرنسی: سیدنی، اون می خواد با من بهم بزنه
سیدنی: خودش اینو گفت؟ .... نه اون نگفته!
فرنسی: لازم نیست بگه، اون کارهای مخفیانه کرده ( منو دور زده)، ما اونو با اون دختره ریچل دیدیم ... یه چیزایی هست .. خواهش می کنم ( انکار نکن)
سیدنی: من فکر نمی‌کنم اون خواسته تو رو ببینه تا باهات بهم بزنه، مردها این کارو نمی‌کنن، اونا اگر بخوان چیزی رو تموم کنن فقط ناپدید می شن .

جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۹۱

Twilight dialog 4

Dr. Carlisle Cullen: Jasper hasn't been away from human blood as long as the rest of us.
Bella Swan: How do you do it?
Dr. Carlisle Cullen: Years and years of practice.



دکتر کالن: جسپر هنوز به اندازه‌ی ما از خون انسان جدا نشده
بلا : شما چطور تونستید این کار و کنید؟
دکتر کالن: با سالها و سالها تمرین کردن

سه‌شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۱

از نصایح شیخ شما به شما


مانکن باشی، چاق باشی، قد بلند باشی، قد کوتاه باشی، داف باشی، دهاتی باشی، فشن باشی، خشن باشی، خوشگل باشی، زشت باشی، ، کور و کچل باشی، چپ و چول باشی، قدیس باشی، هرزه باشی، خلاصه دختر شاه پریون باشی یا مرلین منسن ؛

ازدواج کنید یا دوست فاب بمونید، پسرا ( علی الخصوص ورژن عرب یا ایرانیش ) ولتون میکنن یا قالتون می‌ذارن میرن سراغ یکی دیگه! پس از من به شما نصیحت :

با یه درست حسابیش دوست شید یا ازدواج کنید که اگر گذاشت رفت لااقل پیش بقیه این قدر نگید: "مرتیکه‌ی شیکم گنده‌ی کچل ِ زشت دختر کوچیکه‌ی سمندون هم بهش نگاه نمی‌کنه، من با این همه دب دبه کب کبه و غرور وخوشگلی 
عمرمو پاش گذاشتم، آخر سرم نکبت ِ عوضی رفت با یکی دیگه ! "
و از این قبیل فحشا و دری وریا که هر روز تو گوش ما می‌خونید .

لااقل دلتون نمی‌سوزه که طرف اگر گذاشت رفت سرش به تنش می‌‌ارزیده و شما ام تیکه بودید که همون مدت زمان رو براتون گذاشته و آدم حسابتون کرده، نه اینکه صرفاً براش نقش دستمال توآلت داشته باشید !

این بود از نصایح شیخ شما به شما. خواه پند گیرید خواه نگیرید فدای سرم !
با تشکر :دی

جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۹۱

Twilight dialog 3



Edward Cullen: I'm gonna take you to my place tomorrow.
Isabella Swan: Thanks... Er, wait, like with your family?
Edward Cullen: Yeah.
Isabella Swan: W-what if they don't like me?
Edward Cullen: So you're worried, not because you'll be in a house full of vampires, but because you think they won't approve of you?
[laughs]
Isabella Swan: [unsmiling] I'm glad I amuse you.

ادوارد: قراره فردا تو رو به خونه‌مون ببرم.
بلا: ممنون ... صبر کن، مثلاً با خانواده‌ت؟
ادوارد: بله
بلا: اگر از من خوششون نیاد چی؟
ادوارد: پس تو نگرانی، نه به خاطر اینکه قراره تو یه خونه‌ی پر از خون آشام باشی، اما به این خاطر که فکر میکنی اونا تو رو قبول نمی‌کنند؟ ( ادوارد از این حرف خنده‌ش می‌گیره)
بلا: خوشحالم که متحیرت میکنم.

پنجشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۹۱

Twilight dialog 2

undefined


Isabella Swan:  About three things I was absolutely positive. First, Edward was a vampire. Second, there was a part of him, and I didn't know how dominant that part might be, that thirsted for my blood. And third, I was unconditionally and irrevocably in love with him.

بلا: در رابطه با 3 چیز من کاملاً مثبت بودم ، اول ، ادوارد یه خون آشام بود. دوم، بخشی از وجودش، و من نمی‌دونستم تا چه اندازه اون بخش می‌تونه غالب باشه، تشنه‌ی آشامیدن خون من بود. و سوم، من بی هیچ قید و شرطی و به صورت برگشت ناپذیری عاشقش شده بودم.



Twilight Dialog


Isabella Swan: Did you follow me? 
Edward Cullen: I... I feel very protective of you. 
Isabella Swan: So you followed me. 
Edward Cullen: I was trying to keep a distance unless you needed my help and then I heard what those low-lives were thinking. 
Isabella Swan: Wait. You say you heard what they were thinking? 
Isabella Swan: So what you... you read minds? 
Edward Cullen: I can read every mind in this room apart from yours. There's... Money. Sex. Money. Sex. Cat... And then you, nothing. That's very frustrating. 
Isabella Swan: Is there something wrong with me? 
Edward Cullen: See... I tell you I can read minds and you think there's something wrong with you?




بلا : منو تعقیب می‌کردی؟
ادوارد: من .. من احساس میکنم باید مواظبت باشم
بلا: پس تعقیبم می‌کردی
ادوارد: سعی می‌کردم ازت فاصله داشته باشم مگر اینکه به کمکم احتیاج پیدا کنی و بعدش چیزهایی که اون عوضی‌ها درباره‌ش فکر میکردند و شنیدم
بلا: صبر کن، تو گفتی چیزهایی که اونا درباره‌ش فکر میکردن رو شنیدی؟
بلا: خب تو چی هستی؟  تو ذهن دیگران رو می‌خونی؟
ادوارد: من می‌تونم ذهن تمام کسانی که در این اتاق هستند رو بخونم، بجز ذهن تو .. ببین ( ادوارد به تک تک آدمها اشاره می‌کنه) پول- سکس- پول- سکس- گربه ........ اما تو .. هیچی! و این خیلی ناامید کننده‌ست.
بلا: یعنی من مشکلی دارم؟
ادوارد: می‌بینی، من بهت میگم می‌تونم ذهن دیگران رو بخونم و تو فکر میکنی، تو غیرعادی هستی ( مشکل از توست)!