زمان دانشگاه زمانی که کلاسها پشت سر هم بود بعضی وقتها در خوابگاه میماندیم. هیچ وقت یادم نمیرود ، یکی از هم دانشکدهایها بود که همیشه خودش را در اتاق ما پلاس میکرد و ما هم مجبور به تحمل او بودیم. دختر بدی نبود . از این دخترهایی بود که بازوهایشان پر از جوش بود. دست خودش هم نبود، جوش زدن بازوهایش را میگویم اما فهمیدن آن توسط ما چرا، دست خودش بود! ما این را از همان روز اول فهمیدیم چون این دوست ما عادت داشت لباسهای آستین حلقهای بپوشید، فکر کن، با همان بازوهای خوشگلش، حالا آن همه زیبایی به کنار، از بحث اعتماد به نفس و غیره هم که بگذریم ایشان همیشه در حال ترکاندن آن جوشها یا خاراندن و خلاصه ور رفتن با جوشهای معلوم الحال بود. یک لحظه فکر کنید چه صحنههای جالب و فراموش نشدنیای را را تماشا میکردیم، صحنههایی که باخواندنش هم احتمالاً همه حتی با حالت صورت خود هم چندشناک بودنش را گواهی میدهند!
بگذریم... چون دختر خوبی بود ، دوست داشت خوبیاش را به دیگران نشان دهد، به هم اتاقیهایش و حتی سایر اتاقهای دیگر، همیشه هم خروار خروار میوه در کیفش داشت و برای دیگران پوست میکند، به همه هم تعارف میزد و همه مجبور بودند که بخورند، چون در غیر این صورت با دستهای خودش در حلق دیگران میچپاند، آن هم به زور، خوبیست دیگر وقت و زمان و تمیزی و غیره نمیشناسد. به زور فرو میشود در حلق و چش و چال شما ! اما من همیشه زمانی که در حال پوست کندن میوهها بود. مخصوصاً کیوی و پرتقال و میوههای آب دار، تنها به فکر دو دقیقه قبلش بودم که دستهایش روی بازوهایش بوده است و یادآوری آن همه صحنههای ایش دار! فکر میکنم به این کار معتاد شده بود، مخصوصاً تا وقتی که لباسهای دوست داشتنیاش را میپوشید و خودش و دیگران حض معنوی میبردند!
از همهی اینها که بگذریم، تمام مدتی که چه در خوابگاه و چه در محوطهی دانشگاه مجبور به دیدن او بودم، تمام عزم خود را جزم میکردم که از زیر دست دادن با اون در بروم و اگر به ناچار مشمول محبتهایش میشدم، دور از چشم خودش و دیگران ، یک جا همه را روانهی سطل زبالهها میکردم.
هنوز که هنوز است بعد از 6 سال و اندی ، هیچ وقت نفهمیدم چرا تا آن اندازه لباس آستین حلقهای را به لباسی که لااقل بازوهایش را بپوشاند ترجیح میداد، شاید هم این موضوع ارتباط مستقیمی با نامنظم بودن همیشگی موهایش و شلختگی بیش از اندازهی خودش داشت اما بعد از گذشت این همه سال باز هم به ندرت با کسی دست میدهم و هرگز از کسی میوهی پوس کنده قبول نمیکنم یا اگر قبول کنم ترجیح میدم اول بازوهای او را دیده باشم !!!