پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۰

نخوردیم نون گندم اما دیدیم روی بازوهای مردم !!!

زمان دانشگاه زمانی که کلاسها پشت سر هم بود بعضی وقتها در خوابگاه می‏ماندیم. هیچ وقت یادم نمی‏رود ، یکی از هم دانشکده‏ای‏ها بود که همیشه خودش را در اتاق ما پلاس می‏کرد و ما هم مجبور به تحمل او بودیم. دختر بدی نبود . از این دخترهایی بود که بازوهایشان پر از جوش بود. دست خودش هم نبود، جوش زدن بازوهایش را می‏گویم اما فهمیدن آن توسط ما چرا، دست خودش بود! ما این را از همان روز اول فهمیدیم چون این دوست ما عادت داشت لباسهای آستین حلقه‏ای بپوشید، فکر کن، با همان بازوهای خوشگلش، حالا آن همه زیبایی به کنار، از بحث اعتماد به نفس و غیره هم که بگذریم ایشان همیشه در حال ترکاندن آن جوشها یا خاراندن و خلاصه ور رفتن با جوش‏های معلوم الحال بود. یک لحظه فکر کنید چه صحنه‏های جالب و فراموش نشدنی‏ای را را تماشا می‏کردیم، صحنه‏‏هایی که باخواندنش هم احتمالاً همه حتی با حالت صورت خود هم چندشناک بودنش را گواهی می‏دهند!

بگذریم... چون دختر خوبی بود ، دوست داشت خوبی‏اش را به دیگران نشان دهد، به هم اتاقی‏هایش و حتی سایر اتاق‏های دیگر، همیشه هم خروار خروار میوه در کیفش داشت و برای دیگران پوست می‏کند، به همه هم تعارف میزد و همه مجبور بودند که بخورند، چون در غیر این صورت با دستهای خودش در حلق دیگران می‏چپاند، آن هم به زور، خوبی‏ست دیگر وقت و زمان و تمیزی و غیره نمی‏شناسد. به زور فرو می‏شود در حلق و چش و چال شما ! اما من همیشه زمانی که در حال پوست کندن میوه‏ها بود. مخصوصاً کیوی و پرتقال و میوه‎‏های آب دار، تنها به فکر دو دقیقه قبلش بودم که دستهایش روی بازوهایش بوده است و یادآوری آن همه صحنه‏های ایش دار! فکر می‏کنم به این کار معتاد شده بود، مخصوصاً تا وقتی که لباسهای دوست داشتنی‏اش را می‏پوشید و خودش و دیگران حض معنوی می‏بردند!

از همه‏ی اینها که بگذریم، تمام مدتی که چه در خوابگاه و چه در محوطه‏ی دانشگاه مجبور به دیدن او بودم، تمام عزم خود را جزم می‏کردم که از زیر دست دادن با اون در بروم و اگر به ناچار مشمول محبتهایش میشدم، دور از چشم خودش و دیگران ، یک جا همه را روانه‏ی سطل زباله‏ها می‏کردم.

هنوز که هنوز است بعد از 6 سال و اندی ، هیچ وقت نفهمیدم چرا تا آن اندازه لباس آستین حلقه‏ای را به لباسی که لااقل بازوهایش را بپوشاند ترجیح میداد، شاید هم این موضوع ارتباط مستقیمی با نامنظم بودن همیشگی موهایش و شلختگی بیش از اندازه‏ی خودش داشت اما بعد از گذشت این همه سال باز هم به ندرت با کسی دست میدهم و هرگز از کسی میوه‏ی پوس کنده قبول نمی‏کنم یا اگر قبول کنم ترجیح میدم اول بازوهای او را دیده باشم !!!