جمعه، آبان ۲۸، ۱۳۸۹

موضع شناسایی شد حملـــه !

من از همان اولش هم آدم به شدت صفر و یکی بودم، در همه چیز،امکان نداشته مابین چیزی باشم، یا کسی را دوست داشته‏ام یا از او متنفر بودم، یا همیشه بهترین را می‏خواسته‏ام وسط و بدترین برایم معنا نداشته و ... امکان نداشته ما بین این دو باشد، برخلاف اینکه تقریباً با هیچ قشر آدمی مشکلی نداشته‏ام و می‏توانم سریع دوست و رفیق شوم اما کلاً کسی را به زندگی‏ام راه نمیدهم، بیشتری‏ها شامل همان دیسلایکی شدید شده و در پشت همان خط قرمز زندگی‏ام مانده‏اند. هیچ وقتم از آدمهای مابین همه چیز خوشم نیامده، مثلاً در همین دنیای نت از این پسرانی که با آیدی دختر عضو میشوند یا برعکس، یا کسانی که یک آیدی با اسم جعلی می‏سازند و با دیگران حرف میزنند تا حقایق را بیابند، کلاً حالم بد میشود از اینجور آدمهای ترسوی خود درگیر ! پسرانی که از دختر کمترند !

آخر میدانید تعریف من از مرد و پسر با تعریف خیلی‏ها زمین تا آسمان فرق میکند، آدم ترسو قطعاً پسر نمیتواند باشد، چیزی‏ست مابین دختر و پسر ! مرد حرفش را میزند از کسی هم نمیترسد حالا هرچقدر که عواقب حرفش برایش بد یا غیرقابل تحمل باشد ! البته در بین این مردها بعضی‏ها هم دیگر زیادی اعتماد به نفس دارند و مرد می‏شوند ! مثلاً آدم خودش را تا جایی که برایش مقدور است ! تام و جری میدهد که به والله من از تو خوشم نمی‏آید که هیچ بدم هم می‏آید ! ولی طرف اصلا و ابدا به خودش نمیگیرد، فکر میکند من یا شیزوفرنی هستم یا با اجنه و ارواح حرف میزنم ، یا از او خوشم می‏آید ولی با دست پس میزنم با پا پیش می‏کشم! حتی حرف مرا به آرنجش هم حساب نمیکند که دست از این سر کچل ما بردارد و برود دنبال کار و زندگی‏اش! کسی که دو برابر سن من سن دارد و میدانم حداقل هر شب با یک نفر است و در سلامت عقل کامل و با چنان اعتماد به نفسی دروغ میگوید و از عشق راستین حرف میزند که همین من با همین سردی و یخی اشک در چشمانم دایره میزند و می‏گویم باشد حالا گریه نکن باز میل بفرست شاید این بار فرجی شد !!! به خیالش بچه گیر آورده، با چند تا عزیزم و گلم برایش دان می‏پاشد که خرش کند و کمال سوء استفاده را از یک جنس ظریف و جوان ببرد و کلاً چون هرکی به هرکی است، وصف العیش نصف العیش! ( البته من غلط بکنم ، او هم غلط میکند میل بفرستد ! )

آخ که چقدر حالم بهم می‏خورد ، استفراغم میگیرد اصلاً ! از اینجور آدمها که هرچقدر هم با این و آن باشند و حال و هولشان به راه باشد باز هم کمشان است و تکراری نمی‏خواهند ! اصلاً تکراری زیر زبانشان مزه نمیدهد ! خوش اشتها هم هستند لامصبها، تک می‏خواهند ! حالا بیا به اینها بگو من به جوانها و چنین و چنانش محل سگ هم نمیدهم تو که جای خود داری!

حالا این فقط در مورد مردها نیستها، همین دورو بر خودمان دخترانی را می‏شناسم که این قدر آویزان پسرها می‏شوند که بدبختها را از زندگی عاسی میکنند ! یکی نیست بگوید عزیز من مثلاً کسی که زمین و زمان براش غش و ضعف میکند مگر مخش عیب و ایراد دارد که از آدمی مثل تو خوشش بیاید؟؟ چقدر دلم می‏خواست به همین دخترها هرچه از دهنم درمی‏آید بگویم و بگویم بس کن!!! برایش توضیح دهم که بابا آبروی هرچه دختر است بردی و خودت را هم مضحکه‏ و مسخره‏ی خاص و عام کردی، زلخیا هم با آن زلیخایی‏اش برو رویی داشت که عاشق یوسفش شد تو چه؟؟ 

بگذریم اینها فقط چند مثال بود، خواستم بگویم آدهای خوددرگیر همه جا هست. آدم باشید، خود درگیر نباشید تا رستگار شوید !