من از همان اولش هم آدم به شدت صفر و یکی بودم، در همه چیز،امکان نداشته مابین چیزی باشم، یا کسی را دوست داشتهام یا از او متنفر بودم، یا همیشه بهترین را میخواستهام وسط و بدترین برایم معنا نداشته و ... امکان نداشته ما بین این دو باشد، برخلاف اینکه تقریباً با هیچ قشر آدمی مشکلی نداشتهام و میتوانم سریع دوست و رفیق شوم اما کلاً کسی را به زندگیام راه نمیدهم، بیشتریها شامل همان دیسلایکی شدید شده و در پشت همان خط قرمز زندگیام ماندهاند. هیچ وقتم از آدمهای مابین همه چیز خوشم نیامده، مثلاً در همین دنیای نت از این پسرانی که با آیدی دختر عضو میشوند یا برعکس، یا کسانی که یک آیدی با اسم جعلی میسازند و با دیگران حرف میزنند تا حقایق را بیابند، کلاً حالم بد میشود از اینجور آدمهای ترسوی خود درگیر ! پسرانی که از دختر کمترند !
آخر میدانید تعریف من از مرد و پسر با تعریف خیلیها زمین تا آسمان فرق میکند، آدم ترسو قطعاً پسر نمیتواند باشد، چیزیست مابین دختر و پسر ! مرد حرفش را میزند از کسی هم نمیترسد حالا هرچقدر که عواقب حرفش برایش بد یا غیرقابل تحمل باشد ! البته در بین این مردها بعضیها هم دیگر زیادی اعتماد به نفس دارند و مرد میشوند ! مثلاً آدم خودش را تا جایی که برایش مقدور است ! تام و جری میدهد که به والله من از تو خوشم نمیآید که هیچ بدم هم میآید ! ولی طرف اصلا و ابدا به خودش نمیگیرد، فکر میکند من یا شیزوفرنی هستم یا با اجنه و ارواح حرف میزنم ، یا از او خوشم میآید ولی با دست پس میزنم با پا پیش میکشم! حتی حرف مرا به آرنجش هم حساب نمیکند که دست از این سر کچل ما بردارد و برود دنبال کار و زندگیاش! کسی که دو برابر سن من سن دارد و میدانم حداقل هر شب با یک نفر است و در سلامت عقل کامل و با چنان اعتماد به نفسی دروغ میگوید و از عشق راستین حرف میزند که همین من با همین سردی و یخی اشک در چشمانم دایره میزند و میگویم باشد حالا گریه نکن باز میل بفرست شاید این بار فرجی شد !!! به خیالش بچه گیر آورده، با چند تا عزیزم و گلم برایش دان میپاشد که خرش کند و کمال سوء استفاده را از یک جنس ظریف و جوان ببرد و کلاً چون هرکی به هرکی است، وصف العیش نصف العیش! ( البته من غلط بکنم ، او هم غلط میکند میل بفرستد ! )
آخ که چقدر حالم بهم میخورد ، استفراغم میگیرد اصلاً ! از اینجور آدمها که هرچقدر هم با این و آن باشند و حال و هولشان به راه باشد باز هم کمشان است و تکراری نمیخواهند ! اصلاً تکراری زیر زبانشان مزه نمیدهد ! خوش اشتها هم هستند لامصبها، تک میخواهند ! حالا بیا به اینها بگو من به جوانها و چنین و چنانش محل سگ هم نمیدهم تو که جای خود داری!
حالا این فقط در مورد مردها نیستها، همین دورو بر خودمان دخترانی را میشناسم که این قدر آویزان پسرها میشوند که بدبختها را از زندگی عاسی میکنند ! یکی نیست بگوید عزیز من مثلاً کسی که زمین و زمان براش غش و ضعف میکند مگر مخش عیب و ایراد دارد که از آدمی مثل تو خوشش بیاید؟؟ چقدر دلم میخواست به همین دخترها هرچه از دهنم درمیآید بگویم و بگویم بس کن!!! برایش توضیح دهم که بابا آبروی هرچه دختر است بردی و خودت را هم مضحکه و مسخرهی خاص و عام کردی، زلخیا هم با آن زلیخاییاش برو رویی داشت که عاشق یوسفش شد تو چه؟؟
بگذریم اینها فقط چند مثال بود، خواستم بگویم آدهای خوددرگیر همه جا هست. آدم باشید، خود درگیر نباشید تا رستگار شوید !