شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۹

گاهی نباشید

همیشه در برابر تمام حرفایی که برای گفتن و گاه نگفتن داشته‏ام اما به سختی زده‏ام یا این قدر نگفته‏ام تا دیگران خود متوجه شده‏اند سه دسته وجود داشته‏اند :

1.       کسانی که هنوز حرفهایم تمام نشده نیشخندی تحویل داده‏اند همراه با هـِه، خب می‏گفتی ادامه بده ( خنده‏ای کوتاه)، حرفهایی کنایه‏دار و بی‏سرو ته، باشد باشد ، تو این طور فکر کن و خوش باش، مسخره‏گی و لودگی ، چقدر تو بچه‏ای، چقدر متوهمی ، جدی این طور فکر میکنی؟ و ...

2.       کسانی که برایشان اهمیت نداشته است و تنها سری تکان داده‏اند و رفته‏اند.

3.       کسانی که عمیق گوش داده‏اند ، درک کرده‏اند، گاهی باور کرده‏اند ، تا جایی که توانسته‏اند بی‏چشمداشت کمک کرده‏اند ،عمیقاً همراهی و همدلی کرده‏اند و مهم‏تر از همه فهمیده‏اند !

 بر خلاف اینکه همیشه آدم صفر و یکی بوده‏ام، در این یک مسئله، ترجیح میدهم همیشه آدمهای شماره‏ی دویی باشید تا اینکه ندانسته و نفهمیده تنها بر مشکلات دیگران و غمهایشان اضافه کنید و حتی با راهنمایی‏های اشتباهتان گمراهش. یا با نیش و کنایه‏هایتان، تهمت‏ها و قضاوت‏های سرسری و اشتباهتان دلسرد و نا امیدش!

میبینید استثتا همیشه امکان دارد، در این دنیا چیزی نشد ندارد ، همیشه‏ی خدا استثنایی هست هرچقدر هم که سفت و سخت باشید و پایبند به قوانین و دانسته‏هایتان !

 نه زخم باشید نه مرحم ،" نباشید " ! گاهی لازم است و این بهترین کمکی‏ست که از دستتان برمی‏آید ، باور کنید !

آخ که من چقدر عاشق دسته‏ی سومم ..