مکان : آرایشگاه ِ اینوری (نه عزیز من اینوری اون که اونوریه، من گفتم اینوری، آها یه کم راست، خودشه ! )
شرکت کنندگان : خواهرم، من، دختر دائیام، با حضور افتخاری ِ شیرین خانوم !
.............
سکانس اول : دو روز قبل از رفتن من، آرایشگاه اینوری
خواهرم : روسریاش را داخل آرایشگاه اینوری درمیآورد، به منظور کوتاهی موی سر
شیرین خانوم : چه موهای قشنگی داری، هزار ماشاءلله ، موی لَخت خیلی خیلی بهت میاد، امتحان کن حتماً
خواهرم : از ذوق مرگی خشکش زده، قادر به صحبت نمیباشد، اشک در چشمانش دایره زده و مصمم است سر مادرم را بخورد تا موهایش را لـَخت کند !
موقعیت موهای خواهرم : حالت دار
سکانس دوم : روز ِ رفتن من ، آرایشگاه اینوری
من : شالم را داخل آرایشگاه اینوری درمیآورم به منظور کوتاهی موی سر
شیرین خانوم: چه موهای قشنگی داری، هزار ماشاءلله ، موی فر خیلی خیلی بهت میاد، امتحان کن حتماً
من : از ذوق مرگی خشکم نزده، قادر به صحبت میباشم، برایم آن قدرها اهمیت ندارد، میگویم ئه جدی؟ یعنی خودتی ! خودت هم نبودی پولم را از سر راه نیاورم که فر مــِر کنم و از این قرطی بازیها، حوصله داریها شماااام
موقعیت موهای من : زیادی لـَخت!
سکانس آخر : چند روز بعد از رفتن ِ من ، آرایشگاه اینوری
دختر دائیام : نمیدانم چه سرش بوده ولی هرچه بوده درآورده نشسته دیگر !!! برای همان کوتاهی موی سر !
شیرین خانوم: چه موهای قشنگی داری، هزار ماشاءلله ، موی لَخت خیلی خیلی بهت میاد، امتحان کن حتماً
دختر دائیام : والله بیخبرم که در آن دقایق ِ ملکوتی بر او چه گذشته، هرچه بوده گذشته !
موقعیت موهای دختر دائیام : زیادی فر !
.................
با تشکر !