مکالمهی دو نفر :
_ من از چادریها اصلاً خوشم نمیآید ، آخرین کاری که در دنیا کنم همین است که با یک دختر چادری قرار بگذارم !
+ من چادری نیستم اما بعضی اوقات چادر هم سر میکنم.
_ چادر اصلاً توهین به پسر است
+ توهین یعنی وقتی مانتوی تنگ بپوشی وجب به وجب،قدم از قدم که بر میداری ترکش تکههای زشت دیگران آبکشت کند ! چادر میپوشم که شال بلند و مانتوی گشاد نپوشم، که احساس امنیت کنم وقتی همه با نگاههایشان میخواهند درسته قورتت دهند یا برایت بوق میزنند که سوار ماشینت کنند!
_ اتفاقاً ما یک دوست داشتیم میگفت دختره چادری بوده ، به این روش خودش را خوب نشان میداده اما در اصل عوضی بوده، فقط میخواسته اعتماد پسرها را جلب کند و چهها کند !!!
+ خیلی خب غلط کردم، من همان فشن و خشن میمانم !
_ زمانهی بدی شده، دخترها و پسرها این قدر بد شدهاند، دوست ما یک جی اف ای داشت که بعد از یک سال تازه فهمید طرف چه جور آدمی بوده. خیلی زمانهی بدی شده!
+ من اصلاً گونی ِ دکلته تنم میکنم، خوب شد؟ راضی شدی؟!
............
من که بیست و چند سالیست ادعای فلسفه بافیام میشود، در مقابل این فلسفه و منطقهای خرکی تا خرخره کم میآورم ! شما بگوئید در زمانهای که همه بد شدهاند و جای هیچ اعتمادی نیست، باید رفت مرد آیا بهتر نیست؟!